تیبا الیاسی
باران باشد تو باشی و یک خیابان بی انتها، به دنیا می گویم خداحافظ!


نقطه چین


می ترسمش این مساله کش داده شود

آن بوسه ی من که واکنش داده شود

بر گردن من بــــــــــــــزرگ خواهند نوشت

------------------------------------------------

از قسمت نقطه چین برش داده شود

♥ نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم اردیبهشت ۱۳۹۴ ساعت 19:9 توسط تــیــبــا :

پر پرواز


تو حضور مبهمه پنجره ها

روبروم دیوار های آجریه

خورشیدروشن فردا  مال  تو

سهم من شبای خاکستری 

توی این دلواپسی های مدام

جز ترانه های زخمی چی دارم

وقتی حتی تو برام غریبه ای

سر رو شونه های بارون می زارم

اسم تو برای من مقدسه

تا نفس تو سینه پرپر می زنه 

باورم کن که فقط باور تو

میتونه قفل قفس رو بشکنه 

منمو یه آسمون بی دریغ

منمو یه کوره راهه نا گزیر

ای ستاره شبای مشرقی

پر پرواز منو ازم نگیر

 

♥ نوشته شده در سه شنبه پانزدهم اردیبهشت ۱۳۹۴ ساعت 18:6 توسط تــیــبــا :

نقره داغ ...


نميخوام چشمامو رو هم بزارم
فرصت نگاه تو خيلي کمه
عمر من به خواستنت نميرسه
همين امشب وقت از تو گفتنه
دردامو حوصله کن غزل غزل
واسه موندن مرگمو بهونه کن
وقتي شعرامو به آتيش ميکشي
خون بهاي اين دل ديوونه کن
نميخوام چشمامو رو هم بزارم
نکنه اسم تو رو کم بيارم
آخه نقره داغ روزگارمي
من پاپتي فقط تو رو دارم
کي مثل تو منو باور ميکنه؟
با منو هق هق دل سر ميکنه؟
واسه جشن همه گريه هاي من
گل تنهاييشو پرپر ميکنه
کي مثل تو منو باور ميکنه؟
با من چله نشين سر ميکنه؟
کي مثل تو پاي حرفام ميشينه؟
شعر ديوونگي از بر ميکنه
نميخوام زخمامو مرحم بزارم
نکنه پيش چشات کم بيارم
من يه عمره با غمت زار ميزنم
من که از عاشقي ترسي ندارم
نميخوام چشمامو رو هم بزارم
فرصت نگاه تو خيلي کمه
کاشکي دستات به سراغم ميومد
آخه امشب وقت بي تو مردنه
 
 
♥ نوشته شده در سه شنبه هشتم اردیبهشت ۱۳۹۴ ساعت 18:15 توسط تــیــبــا :

دعا


ﻣﯿﺨــــــــــﻮﺍﻡ ﺩﻋــــــــــــﺎ ﮐﻨــــــــــــﻢ ...

ﻧﻪ ﺑﺮﺍﯼ ﺧـــــــﻮﺩﻡ ﺑﺮﺍﯼ همیه ﺩﻭﺳﺘـــــــــﺎم

چه حقیقی چه ﻣﺠﺎﺯیﮐﻪ ﺑﻌﻀﯿﺎﺷآﻮﻥ ﺧﯿﻠﯽ ﮔﺮﻓﺘــــــــــــﺎﺭﻥ ...

ﺑﻌﻀﯿﺎﺷﻮﻥ ﺧﯿﻠﯽ ﺩﻟﺸﮑﺴﺘــــــــــــﻦ ...

ﺑﻌﻀﯿﺎﺷﻮﻥ ﺧﯿﻠﯽ ﺗﻨﻬــــــــــــﺍﻥ ...

ﺑﻌﻀﯿﺎﺷﻮﻥ ﺧﯿﻠﯽ ﻧﺎ ﺍﻣﯿـــــــــــدن ...

ﺑﻌﻀﯿﺎﺷﻮﻥ ﻋﺎﺷﻘــــــــــــﻦ ...

بعضيا در آرزوى رفتن به کربلا 'مشهدو...

بعضيادر آرزوى داشتن فرزند

بعضيا گره سختى افتاده تو زندگيشون

بعضیاشونو میشناسم ...

بعضیاشونو نمیشناسم ...

ﺧـــــــــﺪﺍﺟــــﻮﻥ ﻫـــــﻮﺍﯼ ﺩﻻﺷــــﻮﻧﻮﺩﺍﺷتــــــﻪ ﺑﺎﺵ

ﯾﻪ ﺩﺳﺘـــــــﻰ بﻪ ﺳـــــﺮﻭﮔـــــﻮﺵ ﺯﻧﺪﮔﯿﺸﻮﻥ ﺑﮑﺶ

نذﺍﺭ ﺣﺴــــــــــــﺮﺕ ﺑﻪ ﺩﻝ ﺑﻤﻮﻧﻦ

ﻧذﺍﺭ ﺍﯾﻤﺎﻧﺸــــــــﻮﻥ ﺿﻌﻴــــــﻒ ﺑﺸﻪ

ﺩﺳﺘﺸــــــــــﻮﻧﻮ ﺑﮕﻴــــــــــــــــــــــﺮ

ﺩﻭﺳﺘــــــــــــﺎﯼ ﻣﻬﺮﺑــــــــــﻮﻧﻤﻮ ﺷـــــــــــﺎﺩﮐﻦ

ﺧﺪﺍﻳــــــــــــﺎ ﺑﻪ ﻳﮕﺎﻧﮕﻴـــــــﺖ ﻗﺴﻤﺖ ﻣﻴــــــــــــﺪﻡ

نذﺍﺭ ﺁﺭﺯﻭﻫـــــــــــﺎﺷﻮﻥ ﺁﺭﺯﻭ ﺑﻤﻮﻧــــــــــــﻪ

""آمین""

♥ نوشته شده در شنبه پنجم اردیبهشت ۱۳۹۴ ساعت 19:22 توسط تــیــبــا :

کاششششش


غیر شیدایی مرا داغی به پیشانی نبود
من‌که پیشانی نوشتم جز پریشانی نبود

همدمی ما بین آدم‌ها اگر می‌یافتم
آه من در سینه‌ام یک عمر زندانی نبود

دوستان رو به رو و دشمنان پشت سر
هرچه بود آیین این مردم مسلمانی نبود

خار چشم این و آن گردیدن از گردن‌کشی‌ست
دسترنج کاج‌ها غیر از پشیمانی نبود

چشم کافرکیش را با وحدت ابرو چه کار ؟
کاش این محراب را آیات شیطانی نبود

من‌که در بندم کجا ؟ میدان آزادی کجا ؟
کاش راه خانه‌ات این‌قدر طولانی نبود


علیرضا بدیع                                                   

♥ نوشته شده در سه شنبه یکم اردیبهشت ۱۳۹۴ ساعت 18:53 توسط تــیــبــا :

Design By : Bia2skin.ir